مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در شب نوزدهم
نغـمـۀ مـرغ سحـر از جَـرَیـان افـتـاده قلب خـورشید مگر از ضربان افتاده؟ آه از این لحظه که ارکان هُدیٰ ریخت به هم موج از گردش و رود از جَرَیان افتاده به کجا میرود اینگونه سرآسیمه جهان؟ که زمین از نفـس و نبض زمان افتاده میرسد بانگِ «إذا زُلزِلَتِ الأرض» به گوش نه زمین، بلکه فلک هم به تکان افتاده گوش محراب پُر از «فُزتُ بِرَبِّ الکَعبهست» آه از این بغض که در لحن اذان افتاده آخرین پرتوِ خورشید گذشت از محراب هـمه ذرّات جـهـان از هـیجـان افـتـاده خون ایمان به هدف ریخت که دین پابرجاست کُفر، تیریست که از دست کمان افتاده کوثر آغوش گشودهست به مُولَیالکُونَیْن که چنین وِلوِله در کُون و مکان افتاده سحر نوزدهم در دل محراب، افسوس! تن بـیجـان عـلـی؛ روح اذان؛ افـتـاده بعد از آن تیغ که بر جسم علی خورد، جهان قطره اشکیست که از دیدۀ جان افتاده «ها عـلیٌ بَشَرٌ کَـیفَ بَشَر؟» یا حیدر! بی تو نوع بـشر از چـشم جهـان افتاده بی تو سجّادۀ گلگـونِ به خون غلـتـیده گُلِ سرخیست که در دست خزان افتاده بی تو محکوم به ظلمند همه محکمهها عدل، رسمیست که از نام و نشان افتاده چیست این عالم بیچارۀ بعد از تو علی؟ سائـلی، طـفـل یتـیـمی، پیِ نـان افـتاده باب شد رسم علی کشتن از آن روز به بعد تیغِ مُلجَـم به کـفِ شِـمر و سنان افتاده که علیّ بنِ حسینِ بنِ عـلی را کـشتـند پیـش چـشم پـدری، سـرو جـوان افتاده مددی تا که به انگور ضریحت برسم! یا عـلی! مستیام از تاب و توان افتاده |